ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

426

معجم البلدان ( فارسى )

دير أبى يوسف [ د ر ا س ] بالاتر از موصل و پايين‌تر از شهر بلد ، در يك فرسنگى آن است و آن ديرى بزرگ با راهبان كار كشته ، در كنار رود دجله در گذرگاه كاروانهاست . دير أبيض [ د ر ا ى ] در دو جايگاه است يكى بر سر كوهى مشرف بر شهر « رها » كه هر وقت ناقوس آن به صدا در آيد مردم رها مىشنوند و آن بر دشت حرّان نيز مشرف است . دوّم ديرى است در صعيد كه آن را نيز دير الأبيض ( دير سفيد ) نامند . دير أتريب « 1 » [ د ر ا ] جايى در سرزمين مصر معروف به مارت مريم « 2 » . ايشان هر سال عيدى دارند در بيست و يكم ماه « بوونه » كه گويند كبوترى سفيد همه ساله در آن روز مىآيد ، و بىآنكه كسى او را در غير آن روز ببيند به درون قربانگاه آن دير مىرود و كسى نمىداند كه از كجا آمده است . دير أحويشا [ د ر ا ] أحويشا در زبان سريانى « حبيس » است و اين در « اسعرت » شهرى در ديار بكر نزديك « ارزن روم » و « حيزان » است . و آن مشرف بر ارزن است . ديرى بزرگ است و چهار صد راهب [ 642 ] را در بر دارد و پيرامون آن باغ و تاكستان و پر ساختمان است . شراب آن را به شهرهاى پيرامون آن برند و به خوبى شهرت دارد . كنار آن رودخانه‌اى است به نام نهر روم كه بو بكر محمّد پسر طناب لبّادى كه هميشه لبّادهء ( ارخالق ) قرمز مىپوشيد چنين مىسرايد : وفتيان كهمل من اناس * خفاف فى الغدوّ و فى الرّواح نهضت بهم و ستر اللّيل ملقى * وضوء الصّبح مقصوص الجناح نؤمّ بدير أحويشا غزالا * غريب الحسن كالقمر اللّياح و كابدنا السّرى شوقا اليه * فوافينا الصّباح مع الصّباح نزلنا منزلا حسنا انيقا * بما يهواه معمور النّواحى قسمنا الوقت فيه لاغتباق * على الوجه المليح و لاصطباح و طلنا بين ريحان و راح * و أوتار تساعدنا فصاح و ساعفنا الزّمان بما أردنا * فأبنا بالفلاح و بالنّجاح « 3 » دير أروى [ د ر ا وا ] اين نام را جز در شعر جرير نيافتم كه مىگويد : هل رام جوّ سويقتين مكانه * ام حلّ بعد محلّة البردان هل تونسان و دير أروى دوننا * بالأعزلين بؤاكر الأظعان « 4 » دير أروى [ د ر ا وا ] جرير آن را در شعر خود آورده و من گمان مىكنم جايى در بيابان باشد . جرير گويد : سألناها الشّفاء فما شفينا * و منّتنا المواعد و الخلابا لشتّان المجاور دير أروى * و من سكن السّليلة و الجنابا أسيلة معقد السّمطين منها * و ريّا حيث يعتقد الحقابا « 5 » ديارات الأساقف [ ت ا ق ] ديارات جمع دير ، و اساقف جمع اسقف است ، كه به رهبران مسيحيان گويند . اين ديارات جايگاهى است در نجف بيرون كوفه كه آغاز منطقهء « حيره » است . گنبدها و كاخ‌ها دارد و نزديك آن نهرى است به نام « غدير » كه سمت راست آن كاخ « بو الخصيب » و سمت چپ آن كاخ « سدير » است . على پسر محمد پسر جعفر علوى حمّانى دربارهء آن چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . ن . ك : قزوينى آثار ع ص 196 ، جهانگير ص 253 ، مراد ص 252 . ( 2 ) . مار در زبان سريانى به معنى سرور و مقدّس و « ت » علامت تأنيث در زبان ايشان است . ( 3 ) . جوانانى چابك و روان . ايشان را در تاريكى شب به راه انداختم كه بال سپيدى صبح چيده شده بود . در « دير احويشا » آهويى را در نظر داشتيم كه زيبا روى همچون ماه شب چهارده بود سختيها را به شوق او تحمل كرديم . بامدادان بدانجا رسيديم به خانه‌اى زيبا و دلربا فرود آمديم براى ديدن زيبارويان بمانديم . در ميان گل و گياه و تارهاى موسيقى خوش گذرانديم و روزگار به ما كمك‌ها كرد و پيروزمندانه از آنجا باز گشتيم . ( 4 ) . آيا دو جوسقه در جاى خود مانده است . يا به جاى « بردان » رفته است . اين دو بيت در چ ع 1 ص 315 : 1 - 2 نيز ديده مىشود : آيا خوش هستى در حالى كه « ديراروى » پايين‌تر از ما در « اعزلين » قرار دارد . ( 5 ) . از او شفا خواستيد شفا نيافتيد با منّت به ما وعده‌ها داد خيلى فاصله است ميان كسى كه در « ديراروى » زندگى كند و كسى كه در « سليله » و « جناب » باشد . گره دو سر كمربند او و حلقه‌اى كه به آن چيزى بياويزند به هم نمىرسيد .